صیاد نه هر بار شکاری ببرد افتد که یکی روز پلنگش بخورد
این بیت استاد سخن را ازین رو بیاد آوردم که یکی از رابطین کلاغ پرس گفت که یکی از اعضای مهم حراست وزارتخانه هم که قبلا شدیدا در مظان اتهام بوده جزو دستگیر شدگان است . البته خودش هم چندان مطمئن نبود بنابراین خواست که نام و مقام وی اصلا ذکر نشود . شما هم ازاون گوشتون بیرون کنید . فرض کنید تو این پست نه کلاغی اومده نه کلاغی رفته !
اما اهمیت نکته در اینست که کمیته تحقیق و اطلاعات سپاه ملاحظه و پست و مقام هیچکس را ندارد . دمشان گرم . البته اینرو هم بگم که ازهمون روزی که بسیج دانشگاه تهران مسئله تقلب رو افشا کرد ٬ اطلاعات سپاه پاسداران شدیدا پی گیر ماجرا شده بود . ما هم میدونستیم اما برای حفظ سلامت نوکمون ترجیح دادیم قارقار نکنیم .!!! فقط یه کوچولو بگم که مسئله خیلی سفت و سخت تر و ریشه دار تر از این حرفهائی که شما میدونین !! انشاءالله خودتون بعدا همه چی رو می فهمین.
اما خبر جدیدتر :
امروز تمام روئسای دانشگاههای علوم پزشکی احضار شده اند تا در مورد تاخیر امتحان و تاریخ جدید ومسائل دیگر بحث و جدل کنند . گویا تعیین تاریخ امتحان و مسائل حاشیه ای باید در چنین جلساتی تعیین شود !! ( چون قانونا امتحان دستیاری باید در بهمن یا اسفند هر سال برگزار شود .)
یکی نیست به آقای وزیر بگه : بابا تو اگه برای امنیت امتحان هم اینقدر حساسیت و صلابت بخرج میدادی کار به اینجاها نمیکشید .!! مگه نه ؟؟؟
البته مثل اینکه ایشون باز هم اصرار دارند که هیچ خبری نبوده . رو رو برم . اونوقت به پر ما میگن سیاه !
راستی پرمشکی امروز صبح پیداش شد . لنگان لنگان و بیحال . نگو دیروز که پنیر کوپنی میدادن ( بخاطر دهه فجر ) این طفلک تو دست یک پیرزن پنیر می بینه و دلش ضعف میره . از خود بیخود حمله می بره . ولی تو نگو یارو ازاون پیرزنها بوده !
با یک فن ووشو میزنه به بالش که تا یکساعت از حال میره . آخرش هم مجبور میشه پیاده به خونه برگرده . فعلا بی رمق یه گوشه افتاده و حافظه اش چندان کار نمیکنه تا بفهمیم آخرین حرفهای خاتمی چی بوده .
نکته اخلاقی : از سوء ظن بپریزید و به کسی بهتون نزنید . حتی اگه اونطرف کلاغ باشه .
راستی نزدیک بود فراموش کنم :
همکارهای خوبمون در استان اصفهان یک طومار با کلی امضا جمع کردند و در بازدید اخیر آقای دکتر حیدر پور از شهرشان ( شهرضا) به ایشان داده اند . دستشون درد نکنه . این خبر رو یک کلاغ که تازه از اصفهان اومده برامون گفت.
قربان همه تون تا خبرهای بعدی .
کلاغ خبر چین
خبرگزاری کلاغ پرس
شماره خبر : همان شماره کوپن پنیر است

نکند جور پیشه سلطانی که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند
(سعدی علیه الرحمه)
از همه دوستان کمال تشکر و امتنان دارم . بیشتر ازاین بنده را خجالت ندهید .
ما اینجا یک کلاغ داریم که معروفه به سَق سیاه . دایما نق میزنه . بعد از اینکه خبر احضار فوری روئسای دانشگاهها را برای شما عزیزان مخابره کردم ٬ همینجور غر میزنه و میگه : من این وزیر را میشناسم ! ریگ که چه عرض کنم ٬ تمام قلوه سنگها و تخته سنگهای دنیا تو کفششه !!! یکدنده و لجوج تر از این آدم پیدا نمیشه . صد رحمت به ...( ببخشید به بابا بزرگ قول دادم دیگه اسم اونو ننویسم ) . خلاصه اینکه سق سیاه مشکوکه و میگه شاید میخواد این حضرات رو جمع کنه که همه با هم اعتراض کنند و بگن امتحان باید سیزدهم باشه ! آخه دیروز هم تو جلسه مجلس چشم دکتر ریاض رو دور دیده و کمی داد و بیداد کرده بود و همش تکرار میکرده که سیزدهم سیزدهم تا حدی که دهنش کف کرده !!! البته پرسیاه که از پشت پنجره زاغ سیاهشون رو چوب میزده خیلی مطمئن نیست که اون چیز سفید دور دهن آقای وزیر کف بوده یا خامه ای هائی که لفت و لیس میکرده .
البته من هم سریعا با منبع خبر قبلی تماس گرفتم تا جزئیات دقیقتری را بدست بیاورم . اونم گفت که امروز احضار شده اند ولی جلسه هفته آینده است . و گفت که احتمالا قضیه جلسه چیز دیگه ای باشه و به امتحان ربطی نداشته باشه !!!
جل الخالق می بینید اخبار هر لحظه عوض میشن عینهو رنگ پر طاووس .!
به هرحال وظیفه ما گفتنه . ما همه چیزهائی رو که از رابطهامون میشنویم مخابره میکنیم . بخاطر سرعت اطلاع رسانی این چیزها هم طبیعیه . صداو سیما رو که ولش . تو بی بی سی و سی ان ان و... هم این چیزا پیش میاد .
اما نکته اساسی اینکه همانطور که قبلا هم عرض کردم ٬تا اعلام رسمی تاریخ جدید ٬ شما سیزدهم آقای وزیر را در نظر داشته باشید . تو این مملکت هیچ چیز غیر ممکن نیست.یه وقت دیدید نامه ای - چیزی از جائی رسید و اهرمها افتاد تو دست وزیر .!!! وزیر رو هم که میشناسیدش . به مطالعه تون ادامه بدین . اینجوری هیچ چیز رو از دست نمی دید . مگه نه ؟؟
اما اخبار جدید :
۱ --- یکی از جوجه کلاغهایما که فرستاده بودیمش هوای دکتر ریاض رو داشته باشه شنیده که ایشون به یک بنده خدائی که احتمالا دکتر بودن میگفتن که امتحان قطعا ۵ خرداده . من که تعجب کرده بودم اول نشوندمش و فصلهای سال و تاریخ روز و ... رو از اول یادش دادم بخصوص فرق اردیبهشت و خرداد را بهش یاد آوری کردم . اونهم قسم خورد که شنیده [ پنج شنبه / ۵ / خردااااااد ] به همین غلیظی . چی بگم ؟ شما فقط بشنوید . باور کردنش باشه برای بعد....
۲ --- از قرار معلوم مدتی قبل وقتی نمایندگان به آقای خاتمی تخلفات را اعلام میکنند ٬ ایشان تا مدتی زیر بار نمی روند و با لبخند ژوکوند مانندشان میگویند : محاله ٬دولت اصلاحات و این حرفا؟! تا اینکه اعتراف چند نفر را نشانش میدهند . باز هم میگویند : نع ! امکان نداره . بالا خره یکی از معترفین شماره ایران چکهائی را که در قبال خرید سولات داشته رو میکند . به بانک مراجعه و معلوم میشود تا یکی از معصومین دبیرخانه آنرا پاس کرده .
دیگه مدرک چی میخواین ؟ همه پرامو بکنم تا باور کنید ؟؟؟
کلاغ بیچاره ای که مستقیما در جریان بوده چند تا از پرهاش کاملا سفید شده . اینطوری میشه که بالاخره آقای رئیس جمهور هم باورشون میشه که خبرهائی هست . و دیروز به وزیر میفهمونند که نمایندگان دستشان پر پر است .
اما بعد :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::»»»»»»»»»»»
۱- از محمد عزیز ٬ مرغ حق و گوگولی ممنونم شرمنده میفرمائید.
۲ - سرکار خانم لکی لاکی ! شما کلاهتان ... ببخشید روسریتان را قاضی کنید ببینید حق با کدام طرف است !! عقل کوچک من میگه حق با ما بوده و هست . ببینید من با امسال ۴ ساله که امتحان میدم . هر سال هم نمره خوبی می آورم ولی در کمال ناباوری رد میشم . چرا ؟؟ چون جای مرا به کسی میدهند که حقش نیست . حال دوباره بیایم و حاصل یکسال زحماتم را به دست این خائنین بسپارم ؟؟ من برای ۱۵ بهمن هم آماده بودم چه رسد به ۱۳ اسفند که برایم عیش بود ! اما وقتی دیدم برنامه ریزی درسی و زندگی بسیاری از دوستانم بهم ریخته و خیلی مفت بخاطر منش نامردانه وزیر ( ببخشید لغتی مودبانه تر از نامردی برای آن کار وزیر پیدا نکردم ) فرصت امسال را از دست میدهند ٬ دور از انصاف دیدم که از آنها حمایت نکنم . چند تا از نامه های ارسالی به مقامات مختلف به انشای من بود که به خواست عزیزانم نوشتم . مهمترین خواسته من و دوستانم پاکسازی و اصلاح کامل دبیر خانه و کلیه افراد دخیل در این امتحان سرنوشت ساز است . ما نباید اجازه دهیم که مشتی خائن و از خدا بیخبر چنین با زندگی ما بازی کنند . حتی یکی از دوستانم که زندگیش رو به ویرانی کامل است پیشنهاد های خطرناکی برای ازمیان برداشتن اعضای دبیر خانه داشت . گفت از زندگی خودم میگذرم تا لاقل دیگران به آرامش برسند . فعلا با امید به اقدامات مثبت نمایندگان مجلس او را آرام کرده ایم . اما چنین اقداماتی از سوی بعضی افراد که خود و زندگیشان را از بین رفته میبینند دور از انتظار نیست . اینها باید بدانند که هر لحظه در معرض انتقام قرار دارند . به تلافی زندگی هایی که برباد داده اند !!
آخر اینکه درسته که ما کلاغها سروصدای زیادی داریم ولی بخدا زورمان حتی به این گنجشکهای فسقلی هم نمیرسد چه رسد به لک لک !!!! اون چندتا کلاغ هم که اذیت میکنند احتمالا باد جوانی توی کله اشان است . پخ شان کنی دمشون را لای بالشون میذارن و در میرن . بهرحال بالهای شماراهم به رسم دوستی میفشارم .
کلاغ خبر چین
خبرگزاری کلاغ پرس
نکته این پست : به سید ابراهیم نبوی (داور) سری بزنید . البته اگر سایت شما گویا را مسدود نکرده باشه حرفهای خوبی میزنه . مثل همیشه :
۱)) http://mag.gooya.com/nabavi
۲)) www.doomdam.com
چهار شنبه 21 بهمن 1383 در ساعت 3:34pm
کلاغ خبرچین
منشین ترش از گردش ایام که صبر تلخست ولیکن بر شیرین دارد
(استاد سخن )
با سلام به همه عزیزان دل انگیز
از اینکه باز هم باید قارقار های مرا تحمل کنید ٬ معذرت میخوام.
خبری که یک طوطی شکر شکن برایمان آورده را برایتان گزارش میکنم :
امروز از یکی از دانشگاه ها با آقای دکتر کریمی تماس گرفته اند و تاریخ امتحان را خواسته اند . آقای دکتر گفته اند که امروز عصر جلسه ای داریم که در صورت حصول به نتیجه ای قطعی ٬ آنرا اعلام میکنیم .
ما هم فوری دست بکار شدیم . اما چون نیرو نداشتیم بالاجبار پر مشکی را که کمی حالش جا اومده بود با قربون و صدقه رفتن و رشوه دادن ( مقداری پنیر و کشمش و پسته مغز شده ) راهی وزارتخانه کردیم تا اگر خبری پیدا کرد برایمان بیاورد . اگرچه من چندان به کارهای این جوون اعتماد ندارم . البته از شما چه پنهان بعد از کتک سختی که دیروز از اون پیرزنه خورده دچار PTSD شده . چند بار وقتی یک پیرزن از خیابون رد میشد ٬ از شدت هول و اضطراب تالاپی از بالای درخت پائین افتاد .
بهرحال امیدوارم بتونم خبر خوبی برایتان مخابره کنم ! اگه شما هم کسی را دارید ٬ از وزارتخونه خبر بگیرید . فقط تورو خدا درس رو ول نکنید . از این وزیر و وزارتخونه هرچی بگید بر میاد.



اعضای گروه خبری کلاغ خبرچین
چهل سال بعد در چنین روزهائی..(قسمت ۲)
امروز تجمع بزرگی در مقابل وزارت بهداشت و غیره در خیابان اکبرخان برپا شده است . این آسمان خراش که ۱۰۰۰ طبقه دارد و از منبع فروش همه بیمارستانهای دولتی ساخته شده است ٬ نسل اندر نسل در دست خاندان دکتر پزشکیان می چرخد . این امتیاز را بخاطر حل کامل مشکلات بهداشت و درمان توسط جد بزرگ آنها دکتر مسعود پزشکیان به ایشان اعطا شده است . دکتر مسعود پزشکیان معروف به داش مسعود ٬ تز اعجاب آوری را مطرح و به مرحله عمل درآورد. داش مسعود اعتقاد داشتند که مشکلات بیماران بخاطر وجود بیمارستان و کادر درمانی است . پس اگر بیمارستانی و پزشکی نباشد مشکل بیمار هم نخواهیم داشت .اصلا دیگر بیمار ی وجود نخواهد داشت که مشکل داشته باشد ! اینطور شد که سالهاست در این مرز و بوم یا کسی مریض نمیشود یا مستقیما بدنبال حتی یک سرماخوردگی ساده می میرد !! پزشکان هم یا دق کردند ومردند یا جلای وطن کردند . فقط یک گروه ۱۲- ۱۳ هزار نفری باقی مانده اند که خواهان تعین تکلیف امتحان پذیرش دستیار دوره ۳۱ تعین زمان امتحان دوره ۳۲ هستند .
به هر حال اکنون وزارتخانه در دست آلبرت پزشکیان نوه داش مسعود است . ایشان هم دفتر خودشان و دوستانشان در دبیرخانه را در طبقه هزارم دائر کرده اند و خودشان با هلیکوپتر رفت و آمد میکنند و دستورداده اند آسانسورها از کار بیاندازند. بنابر این چون بالا رفتن تا طبقه آخر و پائین آمدن حدود ۲ ماه طول میکشد ٬ آقایون و خانمهای دکتر که حالا سن و سالی ازشان گذشته بیخیال شده و همان پائین تجمع میکنند و بعد به خانه هایشان میروند .
ناگهان چند پیرمرد و پیرزن از ته خیابان عربده کشان به سمت جمعیت هجوم می آورند درحالی که چوبدستیهایشان را بالای سرشان میچرخانند . رنگ از رویم میپرد . بسرعت زیر پل جوی آب پناه میگیرم . اینها همان گروه بابک هستند . ۵ -۶ نفر بیشتر نیستند ولی میگویند ما بیش از نوددرصد داوطلبانیم !!! توی دستشان هم تفنگ سر پر دارند و مدتهاست هر کلاغی را ببینند میکشند . هر از چند لحظه هوار میکشند : یا ۱۳ اسفند یا مرگ !
میگویند ما کار داریم زندگی داریم . برای تعطیلات عید برنامه داریم و میخوایم با وزیر و بچه های دبیرخانه بریم هلند گل بچینیم . شماها چهل ساله ما رو علاف کرده اید . اصلا امتحان پارسال چه ربطی به امسال داره ؟ ما میخوایم امتحان بدیم .شما نمی خواین خب ندین !!
پسرک تنها که بالا خره زن گرفت و از تنهائی بیرون اومده برای نوه هایش توضیح میداد که : اینها چهل ساله که کارشون همینه . هرسال میان و تجمعات رو برهم میزنن . تازه خودشونم امتحان نمیدن !! چند سالی هم هستش که هر کلاغ بیچاره ای رو به نیت کلاغ خبر چین میکشند .
یک ماشین آخرین سیستم در کوچه ای پارک میکند . پیرزالی از آن پیاده میشود . یک کیبورد در دستش است . انرا محکم به زمین میکوبد و می گوید :مرده شور این کیبوردها ببرن . با هیچکدومشون نمیشه فارسی تایپ کرد .
شناختمش ! خانم دکتر نسترن ب . نوه اش بیدمشک خانوم میگوید این کیبورد آخری را شخص بیل گیتس برای مادر بزرگش فرستاده و قول داده بود که حتما فارسی مینویسد .
خانم دکتر میگوید : ۴۰ سال است من هر کلمه ای را که در وبلاگمان بنویسم همه میفهمند من نوشته ام .آخه چه جوری ممکنه ؟
خانم دکتر بهاره که به استقبال ایشان آمده جواب میدهد : خوب معلومه دیگه چون شما تنها کسی هستین که پینگیلیش مینویسه .
کمی ان طرفتر مرغ محلی و مرغ حق و مرغ سحر باهم گپ میزنند . دلم میخواد باهاشون اختلاط کنم ولی از ترس گروه بابک که قصد جانم کرده اند . در مخفیگاهم باقی میمانم .افراد این گروه حالا اسامی دیگری هم دارند مثل دکتر ارنست ٬ سحر و صبا .
باری تا رفع خطر همچنان پنهان مانده ام .
تا گزارش بعدی .....
حق نگهدارتان باد .
کلاغ خبرچین
پنج شنبه 22 بهمن 1383 در ساعت 00:37am
به پیشنهاد همکارخوبمان رنگارنگ بعلت سنگین شدن وبلاگ دربالاامدن بقیه مطالب به ارشیومنتقل شد درصورت نیازبه آرشیومراجعه کنید بااحترام بابابزرگ
http://rang2rang.blogsky.com