X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شمارش معکوس تا امتحان-هفته دهم:درس بیست و دوم

یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 03:23 ب.ظ

 

شمارش معکوس تا امتحان-هفته دهم:درس بیست و دوم   

 

چرا من تغییر نمی‌کنم؟

آیا تا به حال به تماشای دریا نشسته‌اید؟ اگر آری، حتما متوجه شده‌اید که تمام آشفتگی‌ها، برخوردها و امواج فقط در سطح است.
در عمیق‌ترین بخش‌های دریا هم آشفتگی وجود ندارد؛ حتی موجی کوچک.وقتی در دریای وجودتان عمیق فرو روید و آرامش را به دست آورید، به نقطه‌ای می‌رسید که هیچ آشفتگی و ناآرامی هرگز در آن راه نداشته است. همانجا بایستید، هر تغییر و دگرگونی از آنجا میسر می‌شود.در آنجا خود استاد خویشتن‌ هستید. اکنون هر آنچه غیر ضروری است می‌تواند دور انداخته شود، بدون هیچ‌‌گونه درگیری و نزاع. با کمال تعجب می‌بینید که تغیر کرده‌اید.

امروزه نقش مثبت‌اندیشی، داشتن افکار و امواج مثبت و دارا بودن عینک خوشبینی بر کسی پوشیده نیست. نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد میانگین عمر افراد مثبت‌اندیش، 7 سال بیشتر از کسانی است که از این ویژگی بی‌بهره هستند و با عینک تیره بدبینی به دنیا و امور آن می‌نگرند.
در زندگی شهرنشینی با توجه به استرس‌های موجود در محیط پیرامون افراد، آلودگی‌های صوتی و دیگر ناهنجاری‌هایی که اثرات نامطلوب فراوانی به دستگاه روانی ما وارد می‌آورد؛ طبیعی است که مقادیر فراوانی از انرژی ما از بین رفته و ما فاقد انرژی و توان لازم جهت مقابله با مسائل و کنار آمدن با مشغله‌های زندگی روزمره می‌شویم.
بی‌توجهی‌ها و عدم‌آگاهی نسبت به ملزومات و مایحتاج دستگاه روانی ما را دچار مسائلی می‌کند که بعضا ریشه و علت آنها را در بیرون از خود جست‌وجو می‌کنیم. خلق افسرده، حالات اضطرابی، پرخاشگری و بسیاری از بیماری‌های روان‌تنی حاصل همین غفلت و بی‌توجهی ما نسبت به خویشتن خویش است.
همواره مصایب و مشکلات حاد موجود در زندگی برهم‌زننده تعادل روانی ما نیستند؛ به عبارتی نرساندن سوخت لازم به دستگاه روانی هم می‌تواند علت بسیاری از کج‌خلقی‌ها، اختلالات خواب، اختلالات جنسی و خلقی در ما باشد.
گاهی اوقات ما فراموش می‌کنیم که ظرف درون خود را از آلودگی‌ها بزداییم و یا به عبارتی دیگر از ورود آلودگی‌ها به ظرف وجودی خویش جلوگیری کنیم؛ گویا از یاد می‌بریم که ما فقط برای کار کردن و متحمل شدن استرس‌ها و فرو خوردن خشم خویش در اثر مسائلی که نمی‌توانیم دخالت مستقیمی در جریان اجرایی آن داشته باشیم، به این دنیا نیامده‌ایم. رسالت ما درگیر شدن در تمام بازی‌های زندگی و تلاش صرف جهت نباختن نیست.

جراحی روانی
ما معمولاً قبل از اینکه منزل را به سمت محل کار و یا رفتن به یک جلسه کاری و یا مهمانی ترک کنیم تدارکات خاصی می‌بینیم از جمله اینکه ما خود را آراسته می‌کنیم ما با لباس‌هایی که داخل منزل از آنها استفاده می‌کنیم و با همان وضعیت از منزل بیرون نمی‌رویم، بعید می‌دانم کسی این آراستگی را نکوهش کند، اما چگونه است که ما برای رفتن به یک مهمانی ساده ساعت‌ها وقت صرف می‌کنیم تا با وضعیت ظاهری مناسبی حضور به هم رسانیم ولی دقت و انرژی برای خویشتن خویش نداریم برای رفتن به یک کلاس آموزشی در زمینه مسائل ارتباطی – رفتاری و یا مراجعه به یک متخصص علوم رفتاری اعلام می‌کنیم که فرصت نداریم یا پول نداریم!
بنابراین لزوم انجام جراحی روانی بیش از پیش نمایان می‌شود. آری ما در ابتدا نیازمند برداشتن بخش‌های مسئله‌دار ذهنمان هستیم، باید ابتدا برای افکار و باورهایمان فکری بیندیشیم چرا که احساسات ما منتج از افکار ماست باید شروع به خارج کردن اضافات ذهنمان کنیم این خروج به‌مراتب مهم‌تر از خروج چربی‌ها از بدنمان است چرا که اگر به زیبایی ذهن و روان برسیم و دستگاه روانی ما شرایط مناسبی داشته باشد چه بسا برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل شویم و پذیرش مناسبی برای خویش داشته باشیم.
در اینجا می‌خواهم به اهمیت بیشتر بعد روانی اشاره کنم که در واقع پیش‌نیاز بعد جسمانی است؛ احساس رضایت و دوست داشتن خود مستلزم انجام جراحی‌های خاصی نیست همانطور که احساس خوشبختی مستلزم رسیدن به یک وضعیت مطلوب اقتصادی – رفاهی نیست. خوشبختی یک وضعیت نیست بلکه احساسی خوشایند و درونی است و اگر ما بتوانیم در همین شرایطی که هستیم به احساس خوشبختی و رضایت برسیم با رسیدن به اهداف و محقق شدن آرزوهایمان این احساس بیشتر و ماندگارتر از قبل خواهد بود.
در غیراین صورت هیچ تضمینی وجود ندارد که ما با رسیدن به یک موقعیت اقتصادی مناسب یا قبولی در کنکور و غیره احساس خوشبختی و سعادتمندی کنیم وضعیت مالی مناسب به رفاه بیشتر و راحتی ما کمک می‌کند ولی بالقوه شادی و رضایت وارد زندگی ما نمی‌کند ما برای شاد بودن به ارتباط با آدم‌های شاد، توجه به نیازهای کودک درون، دارا بودن عشق بدون قید و شرط به کل هستی و زدودن زنگارها از ظرف زیبای درون نیاز داریم.

آیا می‌توانم بهتر از این باشم
ما در مسائلی که برایمان روی می‌دهد نقش داریم این نقش برخی مواقع مستقیم و گاهی به‌صورت غیرمستقیم است و چه زیباست هرکدام از ما در رابطه با مسائلی که برایمان ایجاد می‌شود نقش خود را بیابیم و از خود سؤال کنیم من در این موضوع یا این مشکل چه نقشی داشتم آیا می‌توانم ایفای نقش بهتری داشته باشم؟
در روابط بین زوجین خیلی از مواقع یکی از آنها اقدام به اصلاح رفتارهای خود می‌کند این کار با کمک مشاور با مطالعه و امثالهم انجام می‌شود و تغییر شروع می‌شود این تغییر ابتدا در زمینه افکار سپس احساسات و در نهایت در رفتار صورت می‌پذیرد با گذشت زمان وقتی شریک زندگی و اطرافیان متوجه تغییرات خوب فرد می‌شوند رفتارهای آنها نیز معمولاً تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و تعامل مناسب‌تری برقرار می‌شود بنابراین بیاییم از خود شروع کنیم ما معمولاً به‌دنبال تغییر دیگران هستیم و مشکل را آنها و رفتارشان می‌بینیم اگر این طرز فکر غالب باشد همواره باید
تلاش کنیم و نقشه بکشیم که چگونه دیگران را تغییر دهیم در حالی که تغییر دادن خودمان به‌مراتب راحت‌تر است اگر از تغییر خود شروع کنیم شاهد اتفاقات و رویدادهای جالبی در خود و پیرامون خود خواهیم بود.
تغییر معمولاً بار استرسی دارد تغییر محل کار، تغییر محل زندگی، تغییر شغل و تغییر رئیس‌مان در محل کار ما را کمی دچار اضطراب می‌کند؛ تغییرات درونی هم از این امر مستثنی نیست.
ما براساس بسیاری از عادات قهری و جبری خود زندگی می‌کنیم و برای ما آسوده‌تر است که آنها دست‌نخورده باقی بمانند ما طبق عادات رفتاری خود در شرایط مشابه رفتارهای مشابهی انجام می‌دهیم بنابراین با شروع دستکاری این عادات که زمینه تغییرات رفتاری ما را فراهم می‌کنند بعضاً با احساسات ناخوشایندی هم روبه‌رو می‌شویم به‌عنوان مثال کسی که همواره در اختلافات از موضع برنده – بازنده عمل می‌کند و می‌خواهد به هر قیمتی شده نبازد وقتی متوجه می‌شود که برای حل اختلاف می‌توان به گونه‌ای دیگر نیز رفتار کرد و گاهی لازم است به خاطر دیگری مثلاً
همسر، گذشت کرد و این به معنای باختن و بازنده بودن نیست ابتدا حالت خوشایندی نخواهد داشت او همواره با زور و فشار تلاش کرده موقعیت را به نفع خویش تغییر داده و به پایان ببرد و هم‌اکنون باید جلوی این رفتار خود را بگیرد طبیعی است که این کار راحت نخواهد بود ولی کافیست قدم اول برداشته شود و ما به لزوم تغییر پی ببریم و شروع کنیم با گذشت زمان و بررسی تعاملات و رفتارهای خود با دیگران و اثرات مطلوب ایجاد شده، این تغییر تقویت خواهد شد و مهر تاییدی خواهد بود که نشان می‌دهد ما چقدر به تغییر کردن نیازمندیم.
نکته قابل توجه که می‌توان در اینجا بدان اشاره کرد این است که اساس درمان بسیاری از روان‌درمانگران و روانپزشکان معروف دنیا براساس همین تغییر است دکتر گلاسر درمان را تغییر در رفتار می‌داند؛ آدلر تغییر در انگیزش، راجرز تغییر در ادراک، الیس تغییر در باورها، بک تغییر در شناخت و پرز تغییر در نیازها و علایق را اساس درمان اشخاص می‌دانند.
اهمیت تغییر در اینجا بیش از پیش خود را نمایان می‌کند در بسیاری از مواقع تغییر سبک زنگی ما را از مبتلا شدن به بسیاری از بیماری‌ها و مسائل روان‌شناختی مصون می‌دارد تصور کنید فردی که مهارت‌های حل مسئله، کنترل خشم، روابط بین فردی مؤثر و رفتار جرات‌مندانه را آموخته و آنها را به کار می‌برد نسبت به کسی که از این توانایی‌ها برخوردار نیست در مقابله با مسائل زندگی و ناملایمات و یا در برقراری ارتباط مناسب با دیگران چقدر می‌تواند قدرتمندانه و موفق‌تر عمل کند.
همه چیز مهیاست برای یک شروع دیگر برای شروعی بهتر، ما نیازمند تغییرات وسیعی در همه ابعاد هستیم اما بیاییم این تغییرات را ابتدا از خود شروع کنیم ابتدا از درون نه از بیرون، تغییرات مناسب درونی شرایط را برای تغییرات بیرونی نیز مهیا می‌کند پس بیاییم گام اول را استوار برداریم و اعلام کنیم: غافل نخواهم بود و تغییر را شروع خواهم کرد.

منبع:کاریزما 

شش روش برای ایجاد مغز هوشیار(قسمت دوم) در ادامه مطلب.....

موسیقی

در حدود یک دهه پیش، فرانسیس روشر که یک روان شناس در دانشگاه ویسکانسین ایالات متحده است، طی یک تحقیق علمی اعلام کرد گوش دادن به سمفونی های موتزارت ، استدلالات ریاضی انسان را پیشرفت می دهد. این یافته او در آن سال بازتاب های بسیار گسترده ای داشت. آنها حتی توانستند اثبات کنند، تأثیر سمفونی های موتزارت با دیگر موسیقی ها تفاوت دارد.

این کشف، تأثیر موسیقی بر فعالیت های مغز را دقیقاً اثبات کرد و از آن روز به بعد موسیقی درمانی و استفاده از موسیقی در خیلی از درمان ها رواج یافت ، اما برای استفاده از موتزارت برای تمدد اعصاب باید به برخی نکات توجه کرد.

موتزارت روی هر شخصی تأثیر گذار نیست. با این حال همین که شخص هنگام گوش دادن به موسیقی احساس می کند موسیقی بر عملکرد مغز وی تأثیر می گذارد ، باعث می شود یک احساس آرامش به شنونده دست دهد .البته این حالت را با کارهای دیگر هم می توان به دست آورد، اما موسیقی گزینه مناسب تری به نظر می رسد. هرچند گوش دادن به داستان هم می تواند تأثیری برابر گوش دادن به موسیقی داشته باشد.

موسیقی می تواند حتی تأثیر بیشتری بر مغز انسان داشته باشد و این بار کلید کار، درس های موسیقی است .محققان با مقایسه کودکان شش ساله که آموزش های موسیقایی می بینند با دیگر کودکان، متوجه شدند ضریب هوشی این کودکان دو تا سه امتیاز بیشتر از کودکان دیگر است. در تحقیقی مشابه، روشر کشف کرد کودکانی که پیش از مدرسه آموزش موسیقی ببینند نسبت به کسانی که پیش از مدرسه دوره های کامپیوتر را پشت سر گذاشته اند، دارای استدلالات عددی و ریاضی بهتری هستند. شاید موسیقی باعث افزایش مهارت های روانی در کودکان می شود. حرکت همزمان انگشتان دو دست و توجه به متن موسیقی و نت و هارمونی، وقتی که به صورت هماهنگ در کنار یکدیگر قرار می گیرند، مسلماً باعث تقویت فعالیت های قسمتی از مغز می شوند، اما این فعالیت ها هنوز کشف نشده اند. نکته مبهم دیگر تأثیر موسیقی بر ضریب هوشی افراد بزرگسال است. فعلاً دانشمندان پاسخ قطعی در این زمینه ندارند ،اما یادگیری موسیقی را به بزرگسالان توصیه می کنند.

استفاده با صرفه از مغز

تا چندی پیش ضریب هوشی یک شخص - مقیاسی برای توانایی های حل مشکلات هوشی یک شخص - پدیده ای ثابت برای انسان فرض می شد که میزان آن مستقیماً از راه وراثت تعیین می شد، اما اخیراً دانشمندان نظریه ای مطرح کرده اند که در آن میزان ضریب هوشی هر شخص به عملکردی پایه ای در مغز انسان با نام «حافظه فعال» بستگی دارد؛ بدین صورت که هرچه حافظه جاری انسان بیشتر شود، میزان ضریب هوشی او هم افزایش می یابد.

حافظه جاری، سیستم ذخیره کوتاه مدت مغز انسان است . در این بخش مسائل هوشی انسان حل می شوند، مثلاً اگر شما بخواهید 7+6-73 را حل کنید، این قسمت از مغز شما - حافظه جاری - قسمت وسطی فعالیت ذهنی شما که برای حل مسئله لازم است را در خود نگه می دارد. میزان اطلاعاتی که حافظه جاری می تواند در خود ذخیره کند، به آگاهی عمومی شخص بستگی دارد.

به تازگی یک تیم تحقیقاتی در انستیتو کارولینا استکهلم به رهبری ترکل کلینگبرگ به نشانه هایی دست یافته است مبنی بر این که سیستم عصبی که در حافظه جاری قرار دارد، ممکن است با تمرین بزرگ شود. آنها با استفاده از نوعی اسکن مغناطیسی پیشرفته، فعالیت های مغزی چند شخص بالغ را پیش و پس از یک برنامه تمرینی حافظه جاری اندازه گیری کردند . این برنامه کارهایی از قبیل حفظ کردن موقعیت یک سری نقطه در یک صفحه شطرنجی بود. پس از پنج هفته تمرین، آنها متوجه شدند فعالیت های مغزی افراد مورد نظر در قسمتی از مغز که با این نوع فعالیت ها درگیر است، افزایش یافته است.

اما نکته شگفت انگیز در این آزمایش این بود که هنگامی که گروه، این آزمایش ها را روی کودکان اعمال می کرد، متوجه شد این بار به جای سیستم عصبی موجود در حافظه جاری، قسمتی از مغز که مربوط به آگاهی عمومی کودکان است، رشد یافته و ضریب هوشی کودکان هشت درصد افزایش یافته است .

با این که دانش مربوط به حافظه جاری، روزهای اولیه خود را سپری می کند، کلینبرگ امیدوار است تمرین های حافظه فعال، کلید بازکردن قفل قدرت باشد. او در این مورد می گوید : «عوامل وراثتی و دوران جنینی نقش بسیار زیادی در میزان توانایی فعالیت های مغزی دارند، اما فراتر از آن، چند درصد - که هنوز میزان آن مشخص نیست وجود دارد که می توان با تمرین آنها را افزایش داد.»

استراتژی

فرض کنید در یک تالار سخنرانی هستید و در آن تالار ، ششصد نفر حضور دارند. اگر تمام این افراد نام خود را به شما بگویند و یک ساعت بعد از شما بخواهند که آنها را تکرار کنید، ممکن است دچار سرگیجه شوید. این بدان خاطر نیست که شما نمی توانید این کار را انجام دهید، بلکه مشکل اینجاست که شما تکنیک ها و روش های مربوط به انجام آن را نمی دانید. اما افرادی هستند که می توانند این کار را به صورت عادی انجام دهند. آنها می توانند هزاران عدد ، اشعار بسیار قدیمی و غیر مستعمل، و صدها هزار کلمه بدون استفاده را حفظ کنند. در یکی از مسابقات جهانی در این زمینه ، «النور مگ وایر» و تیم همکارش از دانشگاه لندن، هشت نفر از بهترین های مسابقات را زیر نظر گرفتند. آنها حین آزمایش های متفاوت، به مدرکی که ثابت کند این افراد از ضریب هوشی بالایی برخوردار هستند دست نیافتند، اما متوجه شدند این افراد هنگام حفظ کردن از سه منطقه مغزشان برای انجام کار استفاده می کنند و این در حالی است که آنها در تست های حفظ کردنی از این مناطق ویژه مغزی استفاده نمی کنند. دلیل این امر را می توان استراتژی خاص آنها برای حفظ کردن دانست. مثلاً آنها برای حفظ کردن نحوه و ترتیب چیدن یک دسته برگه ، به هر کدام از آنها یک شخصیت می دهند و برای حفظ کردن ترتیب قرارگیری، یک داستان بر اساس نحوه قرار گیری برگه ها پردازش می کنند و طبیعتاً حفظ کردن یک داستان بسیار راحت تر از حفظ کردن تعداد بسیار زیادی عدد مشابه است .

بازیگران سینما و تئاتر هم تقریباً از روش مشابهی استفاده می کنند. آنها چیزهایی را که بیان می کنند با احساسات همراه می کنند و انسان ذاتاً وقایعی را که با احساسات زیادی همراه است، جزء به جز حفظ می کند. هنرپیشگان حرفه ای از روش دیگری استفاده می کنند. آنها هنگام ادای کلمات، حرکات مربوط به آن را هم انجام می دهند و این عمل آنقدر مؤثر است که آنها حتی چند ماه پس از نمایش می توانند متنی را که حفظ کرده اند، به راحتی ادا کنند.

«هلگا نویس» یک روان شناس از دانشگاه المهرست در ایلینویز به همراه «تونی نویس» که یک بازیگر است، کشف کردند که از این روش می توان برای افزایش یادگیری دانش آموزان استفاده کرد. دانش آموزانی که کلماتشان را با آموزش های دیگری همراه کنند، بعداً 38درصد بیشتر می توانند کلمات را بازسازی کنند. نویس ها معتقدند داشتن دو روش ذهنی برای حفظ کردن می تواند قابلیت حفظ کردن افراد را به صورت باور نکردنی افزایش دهد. «بری گوردون» از دانشگاه جان هاپکینز اعتقاد دارد، استراتژی، در زندگی روزانه هم اهمیت زیادی دارد. کارهای ساده ای مانند قرار دادن کلیدها در یک جای مشخص و نوشتن چیزها برای از یاد نبردن آنها می تواند میزان اطلاعاتی را که پیش خود نگه می دارید، زیادتر کند. اگربه خاطر آوردن اسامی، مشکل شماست، سعی کنید آنها را به صورت ذهنی تداعی کنید.

استراحت

کمبود خواب، اثرات بدی برای مغز شما در پی خواهد داشت. برنامه ریزی، حل مسائل، یادگیری، تمرکز و حافظه جاری شما همه از کمبود خواب متحمل عوارض سوء می شوند. در عین حال حتی در ضریب هوشی هم خلل وارد می شود. دکتر «شون درومند» از دانشگاه کالیفرنیا در این مورد می گوید: اگر شما 21 ساعت پشت سرهم بیدار بمانید ، توانایی هایتان به اندازه کسی است که تا حدی که قانون (ایالات متحده آمریکا) اجازه می دهد، مست است، البته لازم نیست دقیقاً 21 ساعت بیدار بمانید تا این حالت را تجربه کنید، فقط کافی است دو یا سه شب دیر بخوابید و زود بیدار شوید تا همین حالت به شما دست دهد.

خوشبختانه این رابطه دو سویه است. اگر شما به کسی که از خواب محروم شده، اجازه بدهید یک یا دو ساعت بیشتر چشم روی هم بگذارد، این شخص می تواند در کارهایی که نیاز به تمرکز بیشتر دارد، مانند امتحان دادن، موفق تر عمل کند. دکتر درومند در این مورد می گوید: «توجه ( تمرکز) اساسی ترین پایه هرم ذهن است، اگر شما آن را تقویت کنید، دیگر نیازی نیست به چیز دیگری توجه نشان دهید.»

اینها تنها فواید یک خوب عمیق شبانه نیست. وقتی که شما خواب هستید، مغز شما حافظه های جدیدی را تمرین کرده و حتی بعضی از مسائل را حل می کند. فرض کنید شما می خواهید یک بازی جدید رایانه ای را یاد بگیرید. در این صورت بهتر است به جای این که چند ساعت پای کامپیوتر بنشینید، دو ساعت بازی کنید و سپس بخوابید. هنگامی که شما خواب هستید مغز شما همان مدارهایی که برای یادگیری بازی استفاده کرده است را دوباره فعال می کند. دوباره صدای آنها را می شنود و سپس حافظه های جدید را در حافظه بلند مدت ذخیره می کند و هنگامی که بیدار شوید، یک بازیگر بهتر شده اید. چنین روشی در دیگر کارها مانند یادگیری پیانو، رانندگی خودرو و ... هم می تواند کارگر باشد.

در این مورد همچنین شواهدی در دست است که نشان می دهد خواب باعث بهبود روش حل مسائل می شود. داستان دیمیتری مندلیف که پس از خواب روزانه یکباره به طرح جدید تناوبی رسید، نمونه بارز این مسئله است. چون او شدیدا درگیر حل مسئله بوده ، هنگام خواب مغز او همانطور که در بالا ذکر شد، به فعالیت هایش در این زمینه ادامه داده و به حل مسئله رسیده است .

به نظر می رسد هنگام خواب ، مغز با تردستی راه حل های خلاقانه ای پیدا می کند، پس اگر شما هم در حل مسئله ای مشکل دارید و منتظر یک لحظه اوره کائی («یافتم» معروف ارشمیدس ) هستید، بهتر است همین حالا به خواب ناز فرو روید.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo