Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 خرداد 1384 ساعت 1:06 PM

 

نامه‌ اکبر گنجی از زندان اوین به آزادگان جهان

 

امروز ۱۹ روز از اعتصاب غذای من می‌گذرد. در ابتدای خرداد ماه ، ١١ روز در اعتصاب غذا بودم. از ٢١ خرداد مرحله دوم اعتصاب غذا آغاز شد. در مجموع ، طی ٣٠ روز اعتصاب غذا ، وزن من از ٧٧ کیلوگرم به ٥٨ کیلوگرم کاهش یافته است. یعنی طی یکماه ١٩ کیلو کاهش وزن.

مرا در سلول انفرادی بند ٢٤٠ حبس کردند و مجازاتهای اضافی دیگری چون ممنوع التلفن بودن ، ممنوع الملاقات بودن ، ممنوعیت مطالعه روزنامه و ممنوعیت استفاده از هواخوری را برمن تحمیل کردند. دروغ در نظام‌های اقتدارگرا ، از رذیلت به فضیلت تبدیل می‌شود. دروغگویان مدعی‌اند: زندانی سیاسی نداریم، سلول انفرادی نداریم، اعتصاب غذا در زندان‌های ایران وجود ندارد، زندان‌ها به هتل تبدیل شده است. مشکلات و مسائل را از طریق تغییر نام حل می‌کنند.

سلول انفرادی را سوئیت می‌نامند و گمان باطل می‌برند که مسئله حل شده است. آیا اگر کسی الاغ را طوطی بنامد الاغ از طریق انقلاب ماهیت به طوطی تبدیل می‌شود؟ زندانی یعنی سلب آزادی. آیا با هتل نامیدن زندان، ماهیت زندان دگرگون می‌شود؟ (از تعابیر ذات گرایانه استفاده کردم چون فیلسوفان مسلمان، ذات گرایند و انقلاب ماهیت را محال می‌دانند.) زندانی سیاسی کسی است که به دلیل عقاید و بیان نظرات دگراندیشانه‌اش زندانی می‌شود. تمام نهادهای حقوق بشری دنیا تأیید کرده‌اند که طی سالهای گذشته صدها نفر به دلیل دگراندیشی در ایران زندانی شده‌اند.

دادستانی دروغ ساز تهران یک روز مدعی می‌شود گنجی را به دلیل اعتصاب غذا در سلول انفرادی حبس کرده است. روز دیگر می‌گوید گنجی را برای تنبیه در انفرادی حبس کرده‌اند و تا زمانی که متنبه نشود در انفرادی خواهد ماند و در آخرین اظهار نظر می‌گویند «از آنجایی که گنجی مشکل تنفسی داشت، پزشکان تشخیص دادند وی در محیط آرام و دور از هیاهو باشد». دروغگو با فراموش کردن دروغ‌های پیشین، دروغ‌های جدید می‌بافد. فراموش کرده‌اند که یک ماه پیش رئیس دادگستری استان تهران (علیزاده) مدعی شد گنجی بیمار نیست.

اینک می‌گویند به تشخیص پزشکان گنجی از بیماری تنفسی (بخوانید آسم) رنج می‌برد. آیا پزشکان توصیه کرده‌اند گنجی را در سلول انفرادی ممنوع التلفن، ممنوع الملاقات، ممنوع از خواندن روزنامه و ممنوع از آفتاب و هوای تازه کنید؟ آیا پزشکان دستور دادند در ساعت ٢٠ دقیقه‌ی بامداد جمعه ٢٧ خرداد یک قاچاقچی محکوم به ١٥ سال حبس را به زور وارد سلول گنجی کنید تا دخل او را بیاورد؟ (آن فرد قاچاقچی را صبح روز پنجشنبه ٢٦ خرداد به دفتر دادستان تهران بردند و سعید مرتضوی به خوبی او را توجیح کرده بود که شب هنگام چه باید صورت دهد. فردی که از دفتر مرتضوی در ساعت ٢٠:١٢ به همراه او به درب سلول من آمد، به مراقبین می‌گفت اگر دست من بود جنازه‌ی گنجی را خودم روی زمین می‌انداختم. البته من زیر بار نرفتم و او را به سلول راه ندادم و خودم هم از سلول بیرون آمدم. (کل ماجرای آن شب را در نامه‌ی جداگانه‌ای شرح داده‌ام).

بدانید اگر تنبیه به معنای انکار عقاید پیشین باشد، گنجی هیچگاه متنبه نخواهد شد کلیه‌ی مکتوباتم، خصوصاً دفتر اول و دوم مانیفست جمهوری خواهی زاده‌ی تأمل و آگاهی‌اند. نقد بی‌رحمانه‌ی آنها بر عهده‌ی دیگران است. بدانید گنجی تا رسیدن به مقصود، دست از اعتصاب غذای نامحدود بر نخواهد داشت. توبه نامه نویسی شیوه‌ی بازجویان استالین بود که به استالینیست‌های ایرانی به ارث رسیده است.

امروز، چهره‌ی در هم شکسته‌ی من، نمایانگر سیمای واقعی نظام جمهوری اسلامی ایران است. من اینک نماد عدالتم. عدالتی که اگر درست نگریسته شود، ظلم تمام عیار زمامداران جمهوری اسلامی را به نمایش می‌گذارد. صورت و بدن در هم ریخته‌ی من، به طور پارادوکسیکالی، عدالت ادعایی و ظلم واقعی را ظاهر می‌سازد. اکنون هرکس مرا می‌بیند، با تعجّب می‌پرسد آیا شما اکبر گنجی هستید؟ با تو چه کرده‌اند؟

آری، من نه بیمارم نه اعتصاب غذا کرده‌ام. وزن مرا از طریق شکنجه‌های ابداعی در عرض یکماه از ٧٧ به ٥٨ رسانده‌اند. این جسم فروریخته را از دیگران پنهان می‌نمایند، تا واقعیت جمهوری اسلامی پنهان بماند. چرا اجازه نمی‌دهند خبرنگاران تصاویر مرا بگیرند و منتشر سازند.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان                     تا سیه روی شود هرکه درو، غش باشد.

همانطور که بارها گفته‌ام اگر من در زندان بمیرم، عامل و آمر قتل من [...] است. مرتضوی بطور مستقیم از طریق آقای حجازی از[...]دستور می‌گیرد. من با حکومت نامحدود و غیر انتخابی [...]مخالفت کرده‌ام. گفته‌ام قدرت مطلق غیر پاسخگوی مادام‌العمر، با مردم‌سالاری تعارض دارد. گفتم بیان این نظر با واکنش تند و سریع [...]مواجه خواهد شد. آنچه پیش آمد نشان داد که تشخیص من درست بود. او انتقاد از خودش را به هیچ وجه تحمل نمی‌نماید. کروبی و معین و‌ هاشمی رفسنجانی هم در این انتخابات مزه‌ی مردم سالاری دینی [...]را چشیدند. دخالت گسترده و تشکیلاتی سپاه و بسیج ، صدای ستاد لاریجانی و شخص محسن رضایی را هم درآورد.

نظام سلطانی با دموکراسی تعارض دارد. در این نظام سلطان همه کاره است و دیگران گوش بفرمان. مرتضوی به همسر من گفته است: «مگر گنجی بمیرد چه خواهد شد؟ روزانه بیش از ده‌ها نفر در زندان‌ها می‌میرند. گنجی هم یکی از آنها». این سخن [...]است که از زبان مرتضوی به گوش می‌رسد. گنجی می‌میرد، امّا آزادی طلبی، دموکراسی خواهی، عدالت خواهی سیاسی، امید و آرزو و آرمان نخواهد مرد. عشق به دیگری و ایثار برای مردم همچنان زنده خواهد ماند.

اکبر گنجی
چهارشنبه ٨/٤/٨٤

------------------

پاورقی:
دادستان گفته است در سلول گنجی باز است و او با دیگر متهمان این بند
(متهمان پرونده‌ی انتشار و فروش سؤالات کنکور) ارتباط دارد. این مدعا هم دروغ است. متهمان یک پرونده را به طور جداگانه ماهها در سلول انفرادی حبس می‌کنند تا با یکدیگر تبانی نکنند و در اثر فشار بازجوئی و قطع کامل ارتباط با دنیای خارج، به هرچه بازجویان بخواهند اعتراف کنند.
من گاه صدای برخی از محبوسان در سلول
انفرادی را می‌شنوم که خواهان استفاده از هواخوری و بازکردن پنجره‌ی کوچک سلول خود هستند. باز بودن درب کلیه‌ی سلول‌ها و ارتباط با یکدیگر کذب محض است. اخیراً یکی از همین کنکوری‌ها ١٤ روز دست به اعتصاب غذا زد.

 

 

جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه‌‏ای نسبت به تهدید سلامتی و جان اکبر گنجی، روزنامه‌‏نگار زندانی هشدار داد.

در این بیانیه با اشاره به اینکه خبرهای نگران‌‏کننده و دلهره‌‏آور از وضعیت اکبر گنجی اوج گرفته است و بیش از سه هفته از اعتصاب غذای او می‌‏گذرد و طبق گزارش خانواده و نزدیکان وی سلامتی گنجی با تهدید جدی مواجه است، آمده است: اکبر گنجی یک زندانی سیاسی - عقیدتی است که هم اکنون ششمین سال حبس غیرقانونی خود را می‌‏گذراند و برخلاف موازین حقوقی موجه در وضعیتی مبهم و ناگوار تحمل زندان سخت کرده ولی در طول این سال‌‏ها و روزهای سخت هیچ‌‏گاه به تقاضاهای اولیه او رسیدگی نشده است و در وضعیتی بلاتکلیف به نحوی نگاه داشته شده که به ناگزیر افق آینده خود را کاملا تیره و تار دیده است.

این بیانیه می‌‏افزاید: امام خمینی(ره) به عنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی تاکید داشتند که در نظام اسلامی همگان آزاد خواهند بود که عقیده خود را داشته باشند که این آزاداندیشی در فصل حقوق ملت در قانون اساسی نیز گنجانده شده است، امروز عمیقاً جای تاسف است که انسان وارسته‌‏ای مثل اکبر گنجی که گذشته و کارنامه او کاملا مشخص است، تنها به دلیل ابراز عقیده متفاوت به ناحق به زندان می‌‏افتد و در زندان آن قدر نسبت به تقاضاهای او بی‌‏اعتنایی می‌‏شود که او پس از آزمون راه‌‏های مختلف آخرین راه حل را بازی با جانش قرار می‌‏دهد.

در ادامه این بیانیه تصریح شده است: طبیعی است هر یک از ما نسبت به همه مواضع سیاسی یا بخشی از افکار گنجی و سایر زندانیان سیاسی معترض یا با آن موافق نباشیم اما وظیفه انسانی خود و همه فعالان سیاسی و اجتماعی و آزادی‌‏خواه می‌‏دانیم که از حقوق انسانی، قانونی و مدنی همه شهروندان صرف‌‏نظر از نوع عقیده و تفکرات آنها بی‌‏شائبه دفاع کنیم.

جبهه مشارکت ایران اسلامی در این بیانیه ضمن هشدار به قانون‌‏شکنانی که از جایگاه قضایی یا حکومتی مسندی برای تصفیه حساب‌‏های سیاسی و فکری ساخته‌‏اند، تاکید کرده است: هر اتفاقی که سلامتی یا خدای ناکرده جان گنجی را در معرض تهدید قرار دهد، منجر به لکه سیاهی در پرونده حقوقی و سیاسی نظام خواهد شد که شرمندگی آن تا ابد برای همه مسوولان وجود خواهد داشت و همگان نیز در برابر آن مسوول خواهند بود.

به اعتقاد جبهه مشارکت ایران اسلامی، توقف روال نابهنجار گذشته و تجدیدنظر در رفتارهای غیرقابل قبول، توجه به وضعیت و خواسته‌‏های گنجی و سایر زندانیان سیاسی معترض تدبیری است که لازم است هر چه زودتر اتخاذ شود.

در ادامه این بیانیه آمده است: جبهه مشارکت ایران اسلامی ضمن همدردی با گنجی و خانواده‌‏اش در دردهای امروز و دیروزشان، خیرخواهانه از گنجی تقاضا می‌‏کنیم به اعتصاب غذای خود پایان دهد، سلامتی و جان ایشان نباید به مخاطره بیفتد.

در پایان بیانیه خاطرنشان شده است: جبهه مشارکت کوشش خواهد کرد به هر نحو ممکن زشتی این بی‌‏عدالتی را آشکار کند و از همه آزاداندیشان, متدینان, مدافعین دموکراسی و حقوق بشر و نهادهای مدنی و احزاب می‌‏خواهیم تمام تلاش خود را برای دفاع از جان زندانیان سیاسی و عقیدتی به خصوص اکبر گنجی به کار گیرند.

 

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 21:25  توسط اصلاح طلب

 

هشدار شیرین عبادی نسبت به وضعیت بحرانی گنجی

 

در اعتراض به دستور دادسرای تهران مبنی بر حضور مامور در ملاقات‌های گنجی با خانواده و وکلایش، او جلسه‌ی ملاقات با شیرین عبادی را ترک کرد

شیرین عبادی در گفت‌وگو با ایسنا با بیان این مطلب، افزود: امروز برای ملاقات با گنجی به زندان اوین رفتم، در ابتدا اجازه‌ی ملاقات داده نمی‌شد و اعلام کردند ملاقات با گنجی موکول به موافقت دادسرای تهران است که در تماس تلفنی مأموران با معاون دادستان در امور زندان‌ها اجازه‌ی ملاقات با موکلم به من داده شد.

وی افزود: بعد از 20 دقیقه گنجی در محل ملاقات زندانیان با وکلا حاضر شد اما به محض اینکه خواستم با وی وارد مذاکره شوم، مأموری در محل حاضر شد و گفت که مطابق دستور کتبی دادسرای تهران باید هنگام ملاقات یکی از مأموران زندان حضور داشته باشند.

عبادی اظهار داشت: در این هنگام گنجی عنوان کرد "من از کسی نمی‌ترسم و تمام حرف‌های خود را همیشه علنی و آشکار بیان کرده‌ام، از این جهت بودن مراقب برای من مانعی ندارد اما از آنجا که این کار دادسرای تهران خلاف قانون و اجحاف دیگری در حق من است حاضر به ملاقات نیستم."

وکیل گنجی با بیان این‌که بعد از این اظهارات، موکلش محل ملاقات را ترک کرد، افزود: به موجب مقررات قانونی هر زمان که مایل باشم باید بتوانم با موکل خود بدون حضور مراقبان زندان دیدار کنم اما ظرف دو هفته‌ی گذشته سه بار برای ملاقات گنجی به زندان مراجعه کردم که مانع از ملاقاتم شدند و دفعه‌ی چهارم که اجازه‌ی ملاقات را دادند، با عمل خلاف قانون دادسرای تهران مواجه شدم.

وی افزود: گنجی بیش از 5 سال است که در اجرای حکم صادره که به عقیده‌ی من منطبق با قانون نیست در تهران به سر می‌برد و به علت اعتراض به وضعیت نامناسب خود و رفتار تبعیض‌آمیزی که نسبت به وی در پیش گرفته‌اند مدت 23 روز است که اعتصاب غذاست.

عبادی، با تاکید بر این‌که گنجی مدت‌ها به علت اعتصاب غذا ممنوع‌الملاقات بود، گفت: در حال حاضر هم که به وکیل وی اجازه‌ی ملاقات می‌دهند، بدین شکل است - یک مأمور در محل ملاقات حاضر می‌شود- این نیز تخطی دیگری است برای مسؤولان زندان و دادسرا و باید مشخص شود به استناد کدام قانون، موکل من را ممنوع‌الملاقات کرده و اجازه نمی‌دهند من آزادانه موکل خود را ملاقات کنم.

وی اظهار داشت: گنجی به علت اعتصاب غذا شدیدا نحیف و رنجور شده و حتی به راحتی قادر به صحبت کردن نیست و من بیم آن دارم که ادامه‌ی این وضعیت برای وی خطرناک باشد.

عبادی اظهار داشت: به این لحاظ یک بار دیگر از مسؤولان قوه‌ی قضاییه درخواست می‌کنم به وضعیت موکل من توجه کنند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 31 خرداد 1384 ساعت 11:00 AM




غریب بود غریبانه خفت در غربت

معلمی بود که مرا بال آرزو بخشید

چه طعنه ها که زمردم  شنفت در غربت

مگر مادر میهن نداشت آغوش

که آن غریب وطن تن نهفت در غربت



مرثیه دکتر چمران بر  مزار دکتر شریعتی

 

دو یار عاشق

 

ای علی! همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت،
و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم!

 

ای علی! گفتی که هر کس گفتنی هایی دارد
و شخصیت هر انسانی به اندازه ناگفتنی های اوست.
و من اضافه می کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی دیگر،
به اندازه ناگفتنی هایی است که می توانم با او در میان بگذارم
و از این ناگفتنی ها که می خواستم با تو بگویم ، بی نهایت داشتم.

 

ای علی! وقتی تو را شناختم که کویر تو را شکافتم
و در اعماق روحت و قلبت شنا کردم
و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن یافتم.

 

ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می روم
و راه و رسم عشقبازی را می آموزم
و به علی بزرگ آنقدر عشق می ورزم که از سر تا به پا می سوزم.
ای علی همراه تو به نخلستان ها ی کنا رفرات می روم
و علی دردمند را در دل شب می یابم که سر به چاه کرده و سینه پردردش را خالی می کند.

 

ای علی! تو دست مرا گرفتی و به ازلیت بردی
و فراز و نشیب تاریخ را نشان دادی،
قدم به قدم تخته سنگ های مانع تکامل را به من نمودی،
مرا به دیدار طاق شکسته کسری بردی
و اهرام مصر را نمودی و زیر تخته سنگ ها ی آن،
استخوان های خردشده محرومین را دیدم که هنوز فریادشان به آسمان بلند است.
تو مرا به دیدار فرعون بردی که ادعای خدایی داشت و ستمگری های او را نمودی،
تو مرا به دیدار گنج های قارون بردی و عاقبت خدایان زر و سیم را نشان دادی،
تو مرا به خانه بلعم بردی و عاقبت خدعه و تزویر مدعیان دین را روشن کردی
که چگونه خدای آسمان را فدای مائده های زمینی می کنند.

 

ای علی! با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر می خیزم
و همراه تو تاریخ را می شکافم
و فرعون ها و قارون ها و بلعم ها را لعنت می کنم.

 

ای علی! دینداران متعصب و جاهل تو را به حربه تکفیر کوفتند
و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند
و غربزدگان نیز که خود را به دروغ روشنفکر می نامیدند،
تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت ها کردند
و رژیم شاه نیز که نمی توانست وجود تو را تحمل کند،
روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید،
تو را به زنجیر می کشید و بالاخره شهید کرد...

 

سخنان دکتر چمران بر مزار دکتر شریعتی (1356)

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: فرهنگ و ادب - حکمت و فلسفه

دکتر علی شریعتی، سخنرانی معروفی دارد که بین همگان با عنوان ”فاطمه فاطمه است” شهرت دارد. وی این سخنرانی را در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) انجام داده است؛ و امروز، به‌روایتی، سالروز شهادت آن حضرت است و دیروز، سالروز درگذشت غریب دکتر شریعتی بود. گویا روزی که سخنرانی، ایراد شده است نیز همچون امروز، دوشنبه بوده است.

بخش حکمت و فلسفه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به این مناسبت‌ها، به انعکاس متن این سخنرانی اقدام می‌کند:

«امروز سوم جماد‌ی‌الثانی است. سال یازدهم هجرت، سال وفات پدر. کودکانش را یکایک بوسید: حسن، هفت ساله، حسین، شش ساله، زینب، پنج ساله و ام کلثوم سه ساله.

و اینک لحظه‌ی وداع با علی! چه دشوار است. اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد “ام رافع” بیاید، وی خدمتکار پیغمبر بود. از او خواست که:

- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه‌های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.

به ام رافع گفت:

ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.

لحظه‌ای گذشت و لحظاتی ...

ناگهان از خانه شیون برخاست.

پلک‌هایش را فروبست و چشم‌هایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.

شمعی از آتش و رنج، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند. با کودکانش.

از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، گورش را کسی نشناسد، آن دو شیخ از جنازه‌اش تشییع نکنند و علی چنین کرد.

اما کسی نمی‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی‌داند کجا؟

در خانه‌اش؟ یا در بقیع؟ معلوم نیست.

و کجای بقیع؟ معلوم نیست.

آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه.

مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد.

و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بی‌پیغمبر، بی‌فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.

ساعت‌ها است.

شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه‌ی درد او را گوش می‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌های خفته می‌شنوند.

نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمی‌آید، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پیغمبر می‌برد:

ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا“.

ـ “از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید. اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.

“من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه‌ حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.

ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بی‌خواب، تا آنگاه که خدا خانه‌ای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.

هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر. اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.

بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کنننده‌ای که نه خشمگین است، نه ملول.

لحظه‌ای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات، که از عمق جانش کنده می‌شد ـ قطعه‌ای از هستی‌اش را از دست داده است.

درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمی‌دانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، این‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بی‌شرمی انتظار او را می‌کشد.

و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیت‌هایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟

درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمی‌تواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار می‌دهد، برود؟ بماند؟

احساس می‌کند که از هر دو کار عاجز است، نمی‌داند که چه خواهد کرد؟

به فاطمه توضیح می‌دهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعده‌ای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.

آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه‌ پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمی‌گنجید، گویی می‌خواست به او بگوید که این “ودیعه‌ی عزیز”ی را که به من سپرده‌ای، اکنون به سوی تو بازمی‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید، تا آن‌چه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.

فاطمه این‌چنین زیست و این‌چنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد. در چهره همه‌ ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هاله‌ای از فاطمه پیدا بود. غصب شدگان، پایمال شدگان و همه‌ قربانیان زور و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ایمان‌های شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت می‌جنگیدند، در توالی قرون، پرورش می‌یافت و در زیر تازیانه‌های بی‌رحم و خونین خلافت‌های جور و حکومت‌های بیداد و غصب، رشد می‌یافت و همه‌ دل‌های مجروح را لبریز می‌ساخت.

این است که همه جا در تاریخ ملت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک “زن” بود، آن‌چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

وی در همه‌ی ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود.

مظهر یک “دختر”، در برابر پدرش.

مظهر یک “همسر” در برابر شویش.

مظهر یک “مادر” در برابر فرزندانش.

مظهر یک “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.

وی خود یک “امام” است، یعنی یک نمونه‌ی مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک “اسوه”، یک “شاهد” برای هر زنی که می‌خواهد “شدن خویش” را خود انتخاب کند.

او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ی مدامش در دو جبهه‌ی خارجی و داخلی، در خانه‌ی پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد.

نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.

در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظیم علی است.

او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش.

این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را.

پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی” می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”.

شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد.

نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

خواستم از “بوسوئه” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از “مریم” سخن می‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به کار گرفته‌اند.

هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی‌های اعجاز‌گر کرده‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: “مریم، مادر عیسی است”.

و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم:

خواستم بگویم، فاطمه [س] دختر خدیجه[س]‌ی بزرگ است.

دیدم فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد [ص] است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی [ع] است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین [ع] است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب [س] است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است».





دکتر چمران

به سوی قربانگاه: 

در سحرگاه سی‏ویکم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سکوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناک بودند. شهیدچمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظة حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حرکت به جبهه است.»

 

همة‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏کردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا که چشم می‏دید و گوش می‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏کردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏کرد.

دکتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت کرده بود و خدا می‏داند که در پس چهرة ساکت و آرام ملکوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‏ها، شنیدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنیاوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینک او خود به قربانگاه می‏رفت. سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محک می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاکیان را به ملائک معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم که شما نمی‏دانید.»

 

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‏الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین‏بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده‏شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‏ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏برد.

خداوند ثابت کرد که او را دوست می‏دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.

 

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده‏بوسی کرد، به همة سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‏ای جانکاه بودند که خمپاره‏ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از خمپاره‏های صدامیان، یکی از نمونه‏های کامل انسانی که مایة‌ مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یکی از عارفان سالک راه حق و حقیقت و یکی از ارزشمندترین انسان‏های علی‏گونه و یکی از یاران باوفای امام‏خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.

 

ترکش خمپارة دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش‏های دیگر صورت و سینة دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملکوتی و متبسم و در عین‏حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش، با آنکه عمیقاً سخن‏ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگان نکرد. شاید در آن اوقات، همانطوری که خود آرزو کرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت.

 

در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک‏های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی‏جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشک‏آلود،‌ پیکر پاک او را در اهواز و تهران تشییع کردند که «انالله و انّاالیه راجعون.»

بلی، این‏چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این‏چنین در کربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین‏گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین(ع) و شهدای کربلا محشور گرداند.

            خدایا! تو را شکر می‏کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.

            خدایا! تو را شکر می‏کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم، و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم، و «ناخالصی»های وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏های نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم، و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت خود را حس کنم.

پیروزی لشگر ریا و تزویر  بر دکتر حیدر پور و عین الهی حافظ منافع متخلفان مبارک باد
عضو کمیسیون اصل 90 مجلس در گفتگو با فارس خبر داد:
بازپرس پرونده آزمون دستیاری برکنار شده است

خبرگزاری فارس: عضو کمیسیون اصل 90 مجلس گفت: بازپرس
 پرونده تخلفات آزمون دستیاری که تلاش زیادی در افشای حقایق و صدور کیفر خواست متهمان پرونده تخلفات این آزمون داشت، هفته گذشته برکنار شده است و این موضوع برای کمیسیون اصل 90 تعجب برانگیز است و علت آن پیگیری می‌شود.

سید علی ریاض در گفتگو با خبرنگار اجتماعی فارس افزود:‌ پس از اتمام دوره تعطیل مجلس با خبر شدیم که متاسفانه آقای طباطبایی نژاد، بازپرس ویژه پرونده تخلفات آزمون دستیاری به دستور مقامات قضایی از پیگیری این پرونده برکنار شده است .
وی اضافه کرد: امیدواریم این اقدام مقامات قضایی به علت شجاعت و اقدامات خوب وی در روند پیگیری پرونده آزمون دستیاری نبوده باشد با این حال موضوع پرونده آزمون دستیاری با جدیت از سوی کمیسیون اصل 90 مجلس و به خصوص هیئت رئیسه این کمیسیون، تحت نظر است و پیگیری می شود و این جابه جایی برای من مفهوم روشنی ندارد.
وی ادامه داد:اکنون روشن نیست که پرونده آزمون دستیاری در اختیار کیست و در چه وضعی قرار دارد و اقدام اخیر مسئولان قوه قضائیه برای ما تعجب برانگیز است و چرا بازپرس پرونده آزمون دستیاری در وسط راه پیگیری پرونده و نوشتن کیفر خواست برکنار شده است.
وی اضافه کرد: روند پیگیری پرونده آزمون دستیاری در گذشته به نحوی بود که برای بیش از ده مورد از مظنونان پرونده آزمون دستیاری کیفرخواست صادر شده است، صدور بقیه کیفرخواستها هم در حال پیگیری بود و مراحل تشکیل دادگاه برای این افراد دنبال می شد.
ریاض گفت: انتظار ما از قوه قضائیه به عنوان حامی اصلی عدالت این است که محکم و با ایجاد اطمینان صدر درصد این پرونده را پیگیری کنند و جواب روشنی به افکار عمومی بدهند ولی متاسفانه اقدام اخیر مسئولان قوه قضائیه برای ما تعجب بر انگیز بوده است.
وی گفت: افکار عمومی اکنون منتظر حرکت عدالتخواهانه قوه قضائیه در مورد این پرونده مهم هستند و هر گونه تاخیر در روند رسیدگی به این پرونده بشتر شود ناامیدی جامعه از پیگیری چنین پرونده هایی بیشتر می شود و یقینا حرف و حدیثهای زیادی را به وجود می آورد که به صلاح نیست.
وی در مورد اعلام نتایج آزمون دستیاری امسال توضیح داد: خبرهایی می رسد که وزارت بهداشت در اعلام نتایج آزمون دستیاری امسال تاخیر دارد، این تاخیرها در افکار عمومی شائبه ایجاد می کند بنابراین به مسئولان وزارت بهداشت توصیه می کنم با رعایت تمام موازین و ضوابط قانونی در سریعترین زمان ممکن نتایج آزمون امسال را اعلام کنند تا هیچ ملعبه ای در اعلام نتایج،‌ ظرفیتها و سهمیه بندی ها به وجود نیاید.


 

 

نظری

جناب عین الهی مسخره بازی تا کی!!!!!!!

جناب اقای عین الهی ایا می خواهید اعلام کنید که شما بدتر از مشارکتی های دزد هستید

هزار رحمت به دبیر سابق دبیرخانه که سایت دبیرخانه را فعال نگه داشته بود

ایا می خواهید تخلفات صورت گرفته در آزمون امسال را کتمان کنید

چرا نمرات و کارنامه ها را در سایت دبیرخانه اعلام نمی کنید

چرا شفاف سازی نمی کنید

ایا شهامت بر عهده گرفتن سهل انگاری های خود را ندارید

ایا باز هم پزشکان مستضعف جامعه باید تاوان ضعف ها و خیانتهای شما و دکتر پزشکیان را پرداخت کند

ما به شما و وزارت بهداشت هشدار می دهیم که هر چه سریعتر کارنامه های شرکت کنندگان در امتحان دستیاری را در سایت دبیرخانه انتشار دهید البته اگر شهامت این کار راداشته باشید ....

چیزی که به همه جامعه پزشکی اشکار است لو رفتن سوالات امسال است (کمبود سوالات اهواز) و علت ان هم ضرب شصت نشان دادن باند پر قدرت سوال فروش برای شما و حیدرپور و.. دارو دستهء تان است که هیچ غلطی نتوانستید انجام دهید

اقای حیدر پور سوالی از شما ؟

ایا با کتمان نمره های امتحان امسال می خواهید به جامعه اعلام کنید که شما و حزبتان یعنی جناح راست دزد تر و خائنتر از مشارکتی ها هستید؟؟؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 28 خرداد 1384 ساعت 3:15 PM


منابع آزمون پذیرش دستیار
1384

بیماریهای عفونی
پوست
فارماکولوژی
آمار
اپیدمیولوژی
پاتولوژی
چشم پزشکی
گوش و حلق و بینی
روانپزشکی
بیماریهای مغز و اعصاب
رادیولوژی
بیماریهای داخلی   جدید
بیماریهای کودکان
جراحی عمومی   جدید
زنان و زایمان
ارتوپدی
اورولوژی

بیماریهای داخلی

  • Braunwald Eugene, et al. Harrison's Principles of Internal Medicine. 15th edition. McGrawHill; 2001

و مباحث زیر از کتاب

  • Anderoli Thomas E, et al. Cecil Essentials of Medicine. 5th edition. W.B.Saunders; 2001

مباحثی که از کتاب اسانسیل سسیل ذکر شده است از طب داخلی هاریسون حذف می گردند